خانه » فرهنگی اجتماعی » گفت و گو با زهرا دُرّی، نویسنده “زبل خانم”

گفت و گو با زهرا دُرّی، نویسنده “زبل خانم”

زندگی روزمرّه ما ایرانی ها، سراسر طنز است. طنز کلامی، طنز موقعیت، که همه شان را نمی شود بیان کرد. خودت می بینی و می خندی و می دردی و می گریی.

 

 

به گزارش خبرنگار اقتصاد بانکی، زهرا دُرّی”پاییز” متولد۱۳۵۹، اصفهان، طنزپرداز، شاعر، نویسنده و پژوهشگر ایرانی است. از او تاکنون چندین مقاله علمی پژوهشی و ۴۰ کتاب در موضوعات طنز، شعر، ترانه و کودک در چاپ های متعدد و تیراژهای بالا منتشر شده است.

به بهانه ی انتشار جدیدترین کتاب طنز او، با عنوان ” زبل خانوم” ، دختر کوچکی که می خواست نویسنده ای بزرگ شود، که توسط انتشارات “مروارید” _ ناشر برند و قدیمی و برجسته کشور_ منتشر شده است، به گفت و گو نشستیم:

۱.خانم دُرّی، انگیزه ی شما از نوشتن کتاب چه بود؟

_ ای خدایی که خالق مردی، متشکّر که خانمم کردی!

زندگی روزمرّه ما ایرانی ها، سراسر طنز است. طنز کلامی، طنز موقعیت، که همه شان را نمی شود بیان کرد. خودت می بینی و می خندی و می دردی و می گرییآن قسمت هایی که می شد درکتاب منتشر کرد را نوشتم. در حقیقت کتاب زبل خانوم، طنزنوشت نامه ی بخشی از زندگی خودم است، با همه ی شیرینی ها و تلخی هایش. زندگی کودکی من در اصفهان و طبیعت سرسبز و روح نواز “سده لنجان” و زاینده رود و برنج و شالیزار که به روحیه شاد و شوخ طبعی و لطافت طبع کمک می کند.

در مطلع شعری نوشته ام:

تا شنیدید یکی لهجه اش اصفاهانی ست

مطمئن باش که نصف دگرش پیدا نیست!

تا بزرگتر شدنم، با زبان روایی و شیرین و انتقاد غیر مستقیم از وضعیت زندگی.

 

۲.جایگاه ادبیات طنز در ایران را چگونه ارزیابی می کنید؟

طنز با همه ی بزرگی و قدمتش، در حال حاضر در کشورمان محدود به یک عده شده که خود را  همه کاره در طنز می دانند و بقیه را هیچ. هرجا اسمی از مثلاً طنزپرداز یا مراسم طنزی ببینی، اسم همان چندنفر را می بینی! که متاسفانه اصلاً در ژانر دیگری از ادبیات کار می کرده اند و دیده اند در طنز می شود به شهرت و آب و نانی رسید، خودشان را طنزپرداز جا زده اند. و البته مخاطب و مردم تفاوت طنزپردازان بی بدیلی مثل منوچهر احترامی با این تازه به دوران رسیده ها را می دانند.

طنز در ایران چه سرپایی شده

آه، این دنیا عجب جایی شده

ولی هستند هنوز ناشران ناپولکی و کاربلد که به طنز درست اهمیت می دهند و طنزپردازانی قدیمی که هنوز می شود از آن ها آموخت.

 

۳. برای بهتر شدن این وضعیت چه پیشنهادی به مسئولین این رشته دارید؟

_مگر طنز، مسئول هم دارد؟! حتی در بخش مجوز چاپ کتاب طنز، کارشناس تخصصی وجود ندارد و کتاب ها را برای ارزیابی می دهند دست همان عده ای که حرف شان را زدم…

سئوال تان طنز خوبی داشت. سپاس!

 

۴.چرا زنان طنزنویس در کشور ما کم هستند؟

_به نظر من طنزپرداز، زن و مرد ندارد. اما فضای نابرابر جنسیتی وجود دارد. و تا خودت طنزپرداز مونث نباشی، درک کردنش مشکل است‌.

وضعیت طنزپرداز خانم در ایران، مثل کودکی است که سال ها مادرش را منتظر نگه داشته اند که نزاید.

 

۵. آیا خودتان شعر یا متن طنزی در ارتباط با مشکلات جنسیتی یا مثلاً تفاوت زن و مرد یا در دفاع از بانوان دارید؟

_زیاد! شعری به نام “دانشگاه برزخ” سال ۱۳۸۷ سرودم که فایل صوتی آن هم پخش شد اما در روزنامه قابل پخش نیست. اما شعرطنز دیگری دارم که در کتابم چاپ شده است و مشکل سانسور ندارد! : زن

“روزها فکر من این است و همه شب سخنم” (۱)

که خداوند جهان از چه سبب ساخت زنم؟!

تا که شوهر بشود جور برایم یک عمر

چه دعاهای عجیبی که نکرده ست ننم!

درد دوران بلوغ و شکم و صورت و جوش!

تا زناشویی و تشویش، به طرز خفنم

تا بجنبم شکمم خانه ی کودک گردد

از دو ایکس لارج فزون تر بشود پیرهنم

درد زاییدن و شیون زدن از غایت شوق

که ز هر سمت درآید فنرات بدنم

زن که مامان بشود توی بهشت است، ولی

فتد از ریخت یهو کل دیسیپلین تنم

بچه را شیر دهم، کهنه بشویم با عشق

مدرکم را بگذارم به کنار کفنم

تا بزرگش بکنم نام پدر می پرسند

اصلا انگار نه انگار که مامیش، منم

این چه حرفی ست که گفتند، مگر من کشکم؟

شده سرویس برایش همه جای دهنم

“من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک”(۲)

اوج احساسم و مغلوب دل خویشتنم

 

۱.مولانا

۲.حافظ

 

۶. سوژه های طنزهای تان را از کجا می آورید؟

_ از زندگی روز مرّه. تناقضاتی که اتفاق می افتد. مثلاً چند وقت پیش، در ایستگاه مترو، که قبلاً نامش ایستگاه شیخ الرییس بود، تبدیل به “ابن سینا” شد.

منشی قطار در میکروفن می گفت: “ایستگاه شیخ الرییس”

اما بیرون تابلوی “ایستگاه ابن سینا” را می دیدی. خیلی ها که نمی دانستند، ایستگاه را رد کردند و بعد دانستند که نمی دانستند.

در این راستا همان جا نوشتم:

از امروز ایستگاه “شیخ الرئیس” مترو تهران تبدیل به ایستگاه “ابن سینا” شده است. حکمت این کار این بود که ما زیرفشار جمعیت تا رسیدن به ایستگاه خودمان خندیدیم و وزن کم کردیم.

 

شیخ الرییس چون شد، ناگاه ابن سینا

“ای شیخ پاکدامن، معذور دار ما را!”

و البته هیچ ربطی هم به کاندیداهای اخیر ندارد.

 

 

 

۷. برای بهتر شدن و اقتصادی شدن فرهنگ و ادبیات و طنز کشور، چه پیشنهادی دارید؟

_روابط برچیده شود. به سواد و پختگی و کاربلدی افراد نگاه کنند نه مدرک تحصیلی‌.

و به هرکس به تناسب فعالیتش بها داده شود.

فلان بازیگر چیپ که روی اعصاب مردم است، میلیون ها تومن دستمزد نگیرد و فلان نویسنده محترم و برتر کشور در فقر و انزوا نمیرد.

اصلاً خود شما که روزنامه نگار و خبرنگارید، چرا باید وضع روزگارتان این باشد؟

یک رباعی تقدیم  شما و همکاران تان:

 

آشفته و بی قرار باید باشد

هر لحظه به فکر کار باید باشد

بی مایه و بی خانه و بی بیمه ترین

بیچاره خبرنگار باید باشد!

عکاس: مجید شادمان نژاد

پیام بگذارید